تبليغاتX
بوگ











بوگ

نه به آبی ها دل خواهم بست, نه به دریا,دور باید شد,دور...
 

گرمی دستای من کم شده ...

دستاتو بده...!

 

+نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت14:15توسط نیلوفر |
 

وقتی می خوای کسی رو برای همیشه به دست بیاری ...

رهاش کن...!

 

+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت11:34توسط نیلوفر |
 

همیشه یادمون باشه...

سیاست...حقه...نقشه...فیلم...دروغ....دورویی...

راه حل های موقت پیروزیند...

خیلی زود جواب می ده ولی زودتر از اونی که فکرشو کنی هویتت رو می بره زیر سوال ...

.

.

.

خانم ...برات متاسفم

خیلی تاریکی...!

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت11:19توسط نیلوفر |
 

بس که اسم تو رو بردم...

بوی تو داره نفسهام...!

 

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت10:27توسط نیلوفر |
 

 ...گاهی وقتادلم چه چیزایی می خوادا...!

جونه من بی خیال ....

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت12:30توسط نیلوفر |
 

...

برخلاف همیشه...

فنجون قهوه ام خیلی شیرین گفت...

امیدوارم زودتر اتفاق بیفته...

یه تحول عظیم ...

چیزی که مدتها منتظرش بودم...

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت10:0توسط نیلوفر |
 

هوای اطرافم سنگینه و....

تو باز هم کنارمی.

...شاد می خندم....

 

+نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت10:59توسط نیلوفر |
 

از روحیه ی انعطاف پذیرم خوشحالم ...

دیگه فهمیدم : همینه که هست....

دیگه باور دارم همه اتفاقا نباید اونی باشه که من می خوام...

با شیرینی هاش حال می کنم...تلخی هاش رو هم  فراموش می کنم.

فقط باید روحم همیشه نرم باشه تا بتونه براحتی از هر راه باریکه ای بگذره...

چون...

 "من چیزی به جز  روح نیستم"

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت11:17توسط نیلوفر |
 

مانور زهد و تقوی !

نمی دونم چرا اینو گفتی

فکر کنم منو اشتباه گرفتی...

مغز من اصلا محل مناسبی برای پیاده روی نیست

ولی تو خیلی به این کار مایلی....

مهم نیست...

ادامه بده عشقم...

هرچند آخرش می رسی به یه دیوار بزرگ و بلند...

 

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت11:54توسط نیلوفر |
 

جمله ای که یهویی گفتی خیلی به دلم نشست...

"بمیرمو بمونم ... باید با تو زندگی کنم.حتی شده یک روز . . ."

.

.

.

دیووووونه . . .

 

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت9:30توسط نیلوفر |